افسانه اسب تروا

افسانه های زیادی در بین ملل مختلف رواج دارد ولی برخی از این افسانه‌ها در میان تمام کشورهای جهان شناخته شده‌اند. از این دست می‌توان به کتاب عظیم ایلیاد اثر نویسنده کهن یونانی هومر اشاره کرد که در میان کشورهای مختلف مشهور است و حتی امروزه ماجرای اسب تروا از یک مفهوم افسانه‌ای فراتر رفته است و در لغت‌نامه‌ های تخصصی نیز معنی ویژه‌ای برای خود دارد.

در این میان یکی از مهم‌ترین نکاتی که موجب همه گیر شدن این داستان شده است، این است که این سرزمین تنها یک افسانه‌ نیست و امروزه نیز گردشگران بسیاری از سراسر جهان عازم تروا می‌شوند.

شهر تـروا


شهر تروا به انگلیسی Troy، قبلاً شهری افسانه ای شناخته می شد. اما بعد از کشف خرابه های آن در سال 1870، در تپه حصارلیغ آناتولی واقع در شمال شرقی ترکیه، جنوب غربی داردانل و در نزدیکی ساحل دریا، واقعیت آن اثبات شد.

 

به این ترتیب تروا شهری است که هم ریشه در واقعیت دارد و هم افسانه های زیادی حول آن شکل گرفته. این شهر در ایلیاد یکی از کتاب های شعر متعلق به هومر، توصیف شده است.
شهر تروا در 3000 سال پيش از ميلاد مسيح پايه گذاري شد و تا 500 بعد از ميلاد نه بار تخريب و دوباره بازسازي شد. به اين ترتيب اين شهر به مدت 3500 سال به شکل پیوسته ساكناني داشته است.
براساس افسانه ای یونانی، پايه گذار شهر تروا، ايلوس پسر تروس است و نام تروا از نام تروس مشتق شده است. پسر و جانشين ايلوس، لائومدون بود.
در زمان او هركول شهر را تسخير كرد و لائومدون به دست هرکول كشته شد. در طول پادشاهي پسر لائومدون، یعنی پريم بود كه جنگ تروجان ( تروا ) رخ داد. نتیجه این جنگ تسخير و ويراني شهر بود.
در طول اين جنگ مردم زيادي از مكان هاي مختلف آناتولي به كمك تروا آمدند اما به خاطر حقه اسب چوبي، شهر سقوط كرد و تروا ويران و سوزانده شد.
تروجان هايي كه از مهلكه گریخته بودند، دوباره شهرشان را ساختند و به زندگي در آن ادامه دادند. اين شهر در طول پادشاهي امپراتور آگوستوس پايه گذاري شد و به نظر مي رسد كه تا قرن چهارم ميلادي شهر بسيار مهمي بوده است.

 

افسانه اسب تروا 

 

بر اساس اقسانه ای یونانی ، جنگ بزرگی که بین تروا و پادشاه اسپارت رخ داد و سبب ویرانی این شهر گردید به این صورت رخ داد که پریس فرزند شاه تروا که نزد شاه اسپارت مهمان بود ، عاشق هلن همسر شاه اسپارت شد . این عشق آتشین سبب شد با تمام خطراتی که وجود داشت ، هلن به همراه پریس جوان به شهر تروا فرار کنند . این اتفاق بهانه ای شد تا پادشاه اسپارت به شهر تروا که سالها رویای حکومت بر آن را در سر داشت ، حمله کند . پادشاه اسپارت با کمک امپراطوری یونان و از مسیر دریا به شهر تروا حمله می کنند و شهر را محاصره می کنند .
یوناني ها به تروا حمله كردند این جنگ سالها طول کشید ( بنا به بعضی افسانه ها 10 سال ) . برج و باروی بسیار محکم تروا اجازه نمی داد سربازان یونانی بتوانند فکر ییروزی را در سر بپروانند . کسی نمی دانست که عاقبت این جنگ چه میشود و چگونه پایان می پذیرد . سربازان ، خسته و سرداران نا امید شده بودند .
دیواره‌های این شهر به قدری مستحکم بودند که هیچ کاری از پهلوانان یونان برنمی‌آمد. ارتش یونان دست به دامن اسطوره رویین‌تن‌شان یعنی آشیل شدند.

آشیل براساس روایات یونانی در هنگام کودکی توسط مادرش در آبی مقدس شست و شو داده شده بود که تماس این آب با بدن موجب می‌شد که بدن در برابر همه سلاح‌ها مقاوم و تاثیرناپذیر باشد، ولی مادر آشیل وی را از پاشنه پا گرفته و به آب فرو برده بود و به همین دلیل این بخش از بدن وی با آب تماس نداشته و مانند سایر انسان‌ها آسیب‌پذیر بود.

آشیل در مبارزه‌ای تن به تن، پهلوان اول و اسطوره تروا که پسر ارشد پادشاه بود را کشت و جنازه او را به ارابه‌ای بسته و شروع به جولان دادن کرد تا این‌که دیگر پسر پادشاه که مسبب این جنگ بود، از بالای دیوار تیری پرتاب کرد که به پاشنه پای آشیل (تنها نقطه ضعف بدن او) برخورد کرد و آشیل کشته شد.
در این مدت ، اولیس که فرمانروای ایتاکا بود و از رهبران جنگ تروا به شمار می رفت و در خردمندی شهرت داشت نقشه ای زیرکانه در سر می پروراند.
نقشه اولیس این بود که با حیله ای زیرکانه ، گروهی از جنگجویان یونانی را به درون قلعه تروا بفرستند تا آنها دروازه را بر روی سپاهیان یونانی بگشایند .
پس ، هزاران سرباز یونان دست بکار شدند و در حالی که مدافعان تروا از بالای دیوار به کار آنها می نگریستند ، رفته رفته پیکر یک اسب چوبی بسیار بزرگ در برابر نگاه مبهوت آنها شکل گرفت .
این کار که پایان یافت ، جنبش در میان لشکریان یونانی افتاد . آنها چنان نشان می دادند که دیگر از این جنگ بی حاصل خسته شده اند و آهنگ بازگشت به وطن خود دارند .سربازان یونانی ، گروه گروه راه ساحل را در پیش گرفتند و پس از سوار شدن بر کشتی ، در افق دریا ناپدید شدند . سرور و شادی اهالی تروا از این واقعه ، پایان نداشت .بزودی دشتی خالی در برابر انها بود و اسبی چوبین که یونانیان به یادگار گذاشته بودند . اهالی تروا دروازه شهر را گشودند و شادی کنان ، انچه را که از لشکریان یونانی به جای مانده بود ، از جمله اسب چوبین را به غنیمت برداشتند وآن را با طناب به داخل شهر کشیدند ، غافل از ان که سی جنگجوی یونانی به فرماندهی اولیس در داخل اسب پنهان شده اند ، آنان اسب چوبی را به شهر بردند تا تقدیم خدایان کنند .
شب هنگام ، زمانی که اهالی تروا خسته از جشن و پایکوبی به خوابی خوش فرو رفته بودند ، جنگجویان یونانی به چابکی از داخل اسب چوبی پایین آمدند و دروازه بسیار محکم شهر را بر روی دیگر جنگجویان یونانی که در دل تاریکی شب بازگشته بودند ، گشودند . سربازان یونانی به شهر حمله ورشدند .همه جا را آتش زند و غارت کردند و آن شهر با عظمت را نابود کردند .

افسانه اسب تروا

 بقایای شهر تروا

 

امروزه از آن شهر بزرگ که همه رویای سلطنتش را داشتند تنها خرابه هایی در کشور ترکیه باقی مانده است . این اثر بزرگ تاریخی که امروزه در لیست میراث فرهنگی دنیا قرار دارد هر ساله توسط توریست های زیادی مورد بازدید قرار می گیرد . در این منطقه یک اسب چوبی بزرگ نیر ساخته شده است تا یادآور افسانه تروا باشد .

 

تهیه و گردآوری در : مجله اینترنتی نوبرگ

منابع : ویکی پدیا دانشنامه اینترنتی

جام جم آنلاین

http://www.bamaaa.com/

http://020.ir/

http://ramzepaydari.blogfa.com/

و سایر منابع اینترنتی

رنک بازار

افزونه های جوملا فارسی